تقدیرشدگان جایزه‌ی ملی نقد معماری ایران

  • چکیده

نقد و نقادی، همان سخن گفتن است، اما اندکی زیرکانه‌تر. طوری‌که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی‌درمان! شاید بشود گاهی برمواردی که دل و ذهن همه را می‌لرزاند، تاخت، اما با در نظر گرفتن تمامی نکات مثبت، که حتما در هر پروژه‌ای وجود دارد و این بسته به نقاد است که آن‌ها را ببیند یا خیر. درواقع باید مرز بین مثبت‌ها و منفی‌ها، سیال شود، تا نقد، به یک ایرادگیری، تشبیه نشود. در یک جمله، نقد به کمک اذهان و چشم‌ها می‌آید تا اثر هنری بهتر درک شود. نقد انواع مختلفی دارد، از جمله نقد ژورنالیستی، فرمالیستی، هدفمند، محتواگرا و… که هرکدام تعریف و قوانین خود را دارند. اما وقتی شروع به نقد یک بنا می‌کنیم، بهتر است تمامی جوانب را درنظربگیریم و نقد منحصر به یک تعریف خاص نباشد.

معماری همواره عصر خود را به تصویر کشیده است. معماری، مردم و روحیات آن‌ها را دیده و شنیده، حتی حال و هوای آن‌ها را درک کرده‌است. معماری، خاطرات ما را “محونشدنی” کرده و با این کار ما را به تمجید گذشته واداشته و درصدد پیشرفت در آینده قرار داده‌است. دوران پهلوی اول در معماری معاصر ایران، مجوعه‌ای از خاطرات، یاد‌آوری‌ها و فراموشی‌هاست. در این دوره بناهایی وجود دارند که بر این ادعا صحه می‌گذارند. از آنجایی‌ که ارزش‌های گذشته را نمی‌توان طوطی‌وار پذیرفت، شناخت بناهای این دوره اجتناب ناپذیر به‌نظر می‌رسد. یکی از این بناها، بیمارستان شاه رضا در مشهد است، که به غایت درمیان آثار معماری این دوره، مهجور و مغفول مانده‌است.

در این تحقیق که با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و تحقیق میدانی صورت گرفته‌است، ابتدا انواع نقد، ضرورت و اهمیت آن را خواهیم شناخت، به دوران پهلوی اول سری می‌زنیم و سپس اندکی ژرف‌تر، بیمارستان شاه رضا را مطالعه خواهیم‌کرد. این مقاله سعی دارد تا با بررسی و تشریح یک نمونه از ساختمان‌های دوره‌ی اول پهلوی، به سبک آن نزدیک شود و امید است در ‌ ابعاد دیگر معماری، از جمله بررسی سایر بناهای ارزش‌مند موجود در ایران، مورد استفاده قرار بگیرد.

 

  • کلمات کلیدی

نقد- معماری و تزئینات- پهلوی اول- بیمارستان شاه رضا- کریم طاهرزاده بهزاد


 

  • مقدمه

 

آنان که از نقد گریزانند، آن را اشکال‌تراشی می‌دانند، در حالی که جدا از این مسئله، فواید بسیاری دارد و همگانی بودن آن، بسیار مفید است، اما “نقد حرفه‌ای”‌، نقدی‌ست که تلاش می‌کند میراث با ارزش، شناخته و ابعاد گوناگون آن تحلیل شوند. در واقع این منتقد است که چشم‌ها را به سوی اثر موردنظر بازتر می‌کند و ذهن‌ها را از سطحی‌نگری بازمی‌دارد.

تحقیق حاضر که به شناخت جنبه‌های مختلف نقد هنری، و بررسی نمونه‌ای از دوره‌ی معاصر می‌پردازد، به قصد توسعه‌ی نقد، آغاز شده و با تمرکز بر روی جامعیت نقد، به تفسیر کامل بنای بیمارستان شاه رضا، که مربوط به دوران اول پهلوی می‌باشد، خواهد پرداخت. این تحقیق براساس این دیدگاه شکل گرفته که نقد و بررسی هر بنای با ارزش، می‌تواند گامی باشد در جهت آینده‌نگری، چراکه به گفته‌ی وین اتو در کتاب معماری و اندیشه‌ی نقادانه: “نقد، آینده‌نگر است”.


  • در اهمیت نقد

 

هدف اصلی نقد، ادراک بهتر اثر هنریست. منتقد باید مخاطب را یاری دهد تا اثر هنری را از دل تاریکی بیرون بکشد و در نور ببیند. نقد به شیوه‌های مختلفی بیان می‌شود. مثلا گاهی نوشته هایی را می‌خوانیم که به توضیح اثر هنری پرداخته‌اند و به دور از تجزیه تحلیل‌های تئوری، اثر را مرور کرده‌اند. این‌گونه را نقد ژورنالیستی می‌نامند. وادار کردن مردم به داوری انتقاد را در جامعه رواج می‌دهد. البته باید توجه داشت که اظهارنظر درباره‌ی خوبی‌ها و بدی‌ها را از نقد جدا بدانیم، چرا که نظر شخصی مردم، نقد هنری نیست، یک نقد فراگیر است که هرگز نمی‌توان آن را هنری نامید. با این حال باید پذیرفت که قضاوت حق مسلم مردم است و تا جایی که مبنای داوری قرار نگیرد، هیچ ایرادی ندارد.

نقدهایی وجود دارند که به فرم معطوف هستند، بدون درگیر کردن محتوا و معنا. در این‌جا فرم مهم‌ترین عامل ارج‌شناسی محسوب می‌شود. این‌گونه از نقد که به نقد فرمالیستی مشهور است، تنها در بررسی کیفیت ساختاری اثر کارآیی دارد. در این‌جا مهم نیست که چرا مردم عادی به سوی اثر جلب می‌شوند یا فرم و محتوا چگونه تلاقی پیداکرده‌اند. درواقع نقد فرمالیستی برون‌نگر است. گونه ای از نقد هم وجود دارد با نام نقد هدفمند یا کاربردی که می‌گوید نتیجه‌ای که ترکیب “ساختار و احساس” دارند و “کاربردی که اثر در اجتماع” پیدا می‌کند، اهمیت دارد. این نقد به موسیقی متن یک فیلم تشبیه شده‌است که نقش آن محسوس نیست اما زیرکانه حضور دارد.

نقد محتواگرا نیز به سه دسته‌ی تاریخی، سیاسی-اجتماعی و روان‌شناختی تقسیم می‌شود، با این توضیح که در نقد تاریخی، منتقد اثر را در متن و بستر تاریخی مطرح می‌کند. نقد سیاسی-اجتماعی ناظر بر موارد سیاسی و اجتماعی‌ست و جانب‌داری از یک ارزش اجتماعی، از ویژگی‌های این نوع نقد به حساب می‌آید و نقد روان‌شناختی، در پیوند با انگیزه‌های هنرمند است و با نشانه‌های نهانی سروکار دارد. و اما نقدی که ابتدا فرم، ساختار، رنگ، ترکیب‌بندی و تمام عناصر را تحلیل می‌کند و سپس به محتوای اثر می‌پردازد، به نقد آکادمیک مشهور است که علل ماندگاری اثر را بررسی و جایگاه آن را در رده‌بندی تاریخی مشخص می‌کند.

گونه‌هایی از نقد که نام برده شد، بخشی از انواع بسیار آن و مواردی‌ست که در برداشت از کتاب‌های مختلف، مورد توجه نگارنده بوده است. باید گفته‌شود که این‌ها همه تعریف هستند و معمولا در ترکیب با هم عمل می‌کنند یعنی نمی‌توان بنا را تنها از یک جنبه‌ی خاص بررسی کرده‌ و نسبت به جنبه‌های دیگر بی‌اعتنا بود. در یک جمله نقد صحیح باید جامع باشد.جامعیت یعنی اگر از فرم صحبت کردیم، سپس به محتوا برویم، اگر از نحوه‌ی ورود صحبت کردیم، سپس از ارزش حضور بگوییم، از محور خواسته‌های مردم و رضایت آن‌ها، از بازتاب اوضاع سیاسی-اجتماعی، از هنجارها، از فرمول‌بندی و…

دکتر منوچهر مزینی، در مقدمه‌ی کتاب عرصه‌های زندگی جمعی و زندگی خصوصی، شش عامل را در ارزشیابی معماری بیان می‌کند(۱):

  • محیط: کلیه‌ی عوامل طبیعی یا ساخته‌ی انسان
  • مردم: این اثر معماری تا چه اندازه آسایش مردم را تامین می‌دارد. مردم از نظر تعداد، جنس و… در معماری اهمیت دارند. نیازها، خواست‌ها، عادات، اعتقادات، باورها و شیوه‌ی زندگی مردم.
  • امکانات: شامل مصالح و روش‌های ساختمانی، امکانات مالی و …
  • اندازه‌ها و استانداردها: درب، پله، سقف، میز، صندلی، کولر، بخاری. آزادی حرکت و دید و…
  • نظم فضایی: فضاها منشاء احترام، شادمانی، بیم، چیرگی، عبودیت و وحدت هستند. حجم‌های پرو خالی، فضاهای عمومی و خصوصی، فضاهای باز و بسته و…
  • کیفیات هنری و بصری: ملاحظات زیبایی‌شناسی معماری (پیوند نزدیک با تندیس‌گری)، ریتم، حرکت، تضاد، وحدت، توازن، هم‌آهنگی و…

  • سیر معماری در دوره‌ی اول پهلوی

 

دوران پهلوی اول مقارن است با ورود معماری مدرن به ایران. در این دوره بسیاری از مهندسان تلاش کردند تا معماری مدرن را با شرایط ایران و معماری گذشته‌ی آن پیوند بزنند و به موفقیت‌های بارزی دست یافتند. ساختمان‌هایی که در آن دوران ساخته می‌شد، نشان از تحول بود و مشق تازه‌ی معماران. مشقی مبتنی بر باور جدید با بازتاب اوضاع سیاسی و اجتماعی معاصر با آن.

تبدیل شدن شهر سنتی به شهر مدرن باعث ایجاد یک دگردیسی در معماری ایران شد. احداث خیابان‌ها و میدان‌های جدید به نمای بیرونی ساختمان‌ها به ویژه ساختمان‌های عمومی، اهمیت بخشیدند،اگرچه از اواسط دوره‌ی قاجاریه، سرستون‌ها و حجاری‌های هخامنشی در تعدادی از کاخ‌های خاص ظاهر شد ولی باستان گرایی یا الهام از معماری ایران باستان و معرفی آن به عنوان یک سبک، در دوره‌ی پهلوی اول اوج گرفت. از جمله عوامل اجتماعی و سیاسی که به پیدایش سبک ملی در این دوره انجامید، می‌توان از احساسات ملی‌گرایانه، حمایت دستگاه حکومتی، کاوش‌های علمی و باستان‌شناسی و مدون نمودن آن و بالاخره تاثیر معماری تاریخ‌گرای غرب بر معماری ایران نام برد. به عبارت دیگر، پوشش کهن بر عملکرد جدید، وجه غالب ساختمان‌های این دوره است(۲).

حتی در مواردی که معماری این دوران سعی در ارائه‌ی هویت باستانی معماری ایرانی دارد، خواه ناخواه تحت گرایش‌های اکسپرسیونیستی جریان آرت-نوو قرار داشته‌است. نکات مشترکی که در این بناها به چشم می‌خورد، علاوه بر استفاده از گذشته‌های دور معماری ایرانی، معرف رابطه با معماری غرب اعم از مدرن یا کلاسیک هم هست(۳).


 

  • تقسیم‌بندی معماری دوره‌ی اول پهلوی

 

برای شناخت خصلت‌های سبکی و یا نحوه‌ی تاثیرات معماری پهلوی اول از معماری‌های غرب، عقاید متفاوتی وجود دارد. دکتر صارمی برای تقسیم‌بندی معماری دوران پهلوی اول معتقد است چهار نقطه عطف تاریخی مشاهده می‌شود:

۱) ادامه‌ی راه گذشتگان و سیر تاریخی معماری

۲) توجه آگاهانه به معماری پیش از اسلام

۳) توجه به معماری پیش از مدرن غرب

۴) ترکیب معماری پیش از اسلام، معماری دوران اسلامی و معماری پیش از مدرن اروپا.

مهندس پاکدامن می‌گوید: گذشته از ادامه‌ی شیوه‌های قبل یعنی معماری اواخر قاجار و معماری نئوکلاسیک غرب، گرایش‌های متنوع معماری متاثر از جنبش آرت-نوو و به خصوص معماری مدرن اولیه و تداوم آن در اواخر دوره‌های مذکور نیز تکامل پیداکرد. همچنین در این دوره فعالیت بسیاری در ارتباط با ایجاد یک سبک ملی که معرف تاریخ و فرهنگ کهن این سرزمین باشد، به عمل آمد(۳). به عنوان مثال یکی از این فعالیت‌ها، برگزاری کنگره‌ی هزاره فردوسی به عنوان یکی از نهادهای ملی‌گرایی ایرانی و بازسازی و نوسازی آرامگاه وی در دهه‌ی اول ۱۳۰۰ شمسی در شهر توس بود.

 

۴-۱-  معماری ملی گرا

 

۱) معماری ملی‌گرا با گرایش به معماری مدرن غرب:

حضور گسترده و فعال شرکت‌های خارجی که عمدتا شرکت‌های آلمانی بودند و عموما در محیط ساخت‌وساز ابنیه‌ی دولتی فعالیت می‌نمودند، باعث شد تا گونه‌ای از ملی‌گرایی معماری بر اساس الگوهای معماری مدرن غرب با حفظ برخی تزئینات به صورت محدود مربوط به پیش از اسلام و نمای ساختمان‌ها شکل می‌گیرد. از دیگر ویژگی‌های این جنبش، کاربرد مصالح بر اساس ویژگی‌های مدرن است. ازجمله بناهای با این خصوصیت: بانک ملی ایران در تبریز، تهران و شیراز با طراحی محسن فروغی می‌باشد.

۲) معماری ملی‌گرا مبتنی بر گرایش به معماری پس از اسلام:

مصطفی کیایی در کتاب معماری دوره‌ی پهلوی اول دسته‌بندی زیر را برای بناهای این دوره بیان می‌کند:

  • دسته‌ی اول بناهایی که به طور سنتی کارکرد آن‌ها از قبل وجود داشت و غالبا شامل برخی بناهای عمومی، مساجد، مدارس علمیه و… می‌شد.
  • دسته‌ی دوم بناهایی که بر اساس نیازهای جدید و الگوی زندگی مدرن تعریف می‌شد. در این بناها معماران متفاوتی سعی نمودند تا با حفظ عناصر و تزئینات معماری بعد از اسلام وترکیب آن‌ها با ویژگی‌های معماری پیش از اسلام، هویت ملی معماری ایران را تبیین نمایند. از جمله، ساختمان بیمارستان شاه رضا(۴).

در دسته‌بندی برخی بناهای این دوره شاهد ملی‌گرا بودن آ‌ن‌ها به شیوه‌های مختلف می‌باشیم. ساختمان مورد نظر ما نیز از این مسئله مستثنی نیست. به این صورت که ترکیبی‌ست از عناصر اسلامی و غیر اسلامی و پاسخگوی نیازهای روز. یکی از معماران این دوره، کریم طاهرزاده بهزاد می‌باشد، که ملی‌گرایی، در آثارش به چشم می‌خورد.

۴-۲-  کریم طاهرزاده بهزاد

کریم طاهرزاده بهزاد در سال ۱۲۶۷ هجری شمسی در تبریز متولد شد. در سن ۱۹ سالگی به مشروطه خواهان پیوست و پس از کشته شدن شمار زیادی از مشروطه خواهان، ایران را ترک و در استانبول و سپس در برلین مشغول تحصیل معماری شد. او در سال ۱۳۰۵ به ایران بازگشت و به فعالیت معماری پرداخت.

ازجمله آثار ایشان، دبیرستان شاه رضا-شریعتی واقع در مشهد است که در سال ۱۳۱۰ ساخته شد با بدنه‌ی آجری، قوس‌های جناغی و نیم‌دایره، سرستون مقرنس، کاشی‌کاری، قطاربندی با نقوش آرت دکو، پلان برون‌گرا به سبک نئوکلاسیک و بام شیب‌دار. یکی دیگر از آثار طاهرزاده در مشهد، تئاتر شیر و خورشید است که ویژگی‌هایی مشابه دبیرستان شاه رضا دارد. مانند بام شیب‌دار شیروانی. در این ساختمان تقارن به چشم میخورد که در اکثر کارهای این دوران وجود دارد. آرامگاه فردوسی در توس که با الهام از آرامگاه کوروش، و بازسازی نمای شمالی مجلس شورای ملی در تهران که با الهام از تخت جمشید طراحی شده، به شیوه‌ی پارسی می‌باشند. در نمای هنرستان راه‌آهن واقع در تهران، خطوط کشیده‌ی افقی دیده می‌شود و نرده‌هایی به سبک آرت‌دکو(۲).

بیمارستان شاه رضا که پس از انقلاب اسلامی به امام رضا(ع) تغییر نام داد، ویژگی‌هایی مشابه همین آثار دارد. مانند بدنه‌ی آجری، قوس جناغی، کاشی‌کاری، بام شیب‌دار، خطوط کشیده‌ی افقی، تقارن و پلان برون‌گرا، که به تفسیر توضیح داده‌خواهدشد.


  • توصیف بنای بیمارستان شاه رضا

 

ساختمان بیمارستان شاه رضا، واقع در استان خراسان رضوی، شهرستان مشهد که از شمال محدود به خیابان ابن‌سینای‌ شرقی و میدان امام رضا می‌باشد، از شرق به خیابان همت، از جنوب به خیابان بهار و از غرب به خیابان دانشگاه محدود است. قدمت این بیمارستان به سال ۱۳۱۲ هجری شمسی و دوران رضا شاه پهلوی بازمی‌گردد. اکنون ساختمان در مالکیت آستان قدس رضوی می‌باشد. این ساختمان را کریم طاهرزاده بهزاد در مدت زمان اقامتش در مشهد طراحی نمود.

بنابر گزارش ثبتی بیمارستان امام رضا(ع) در فهرست آثار ملی که توسط اداره میراث فرهنگی خراسان تهیه شده‌است، بخش‌های قدیمی این بیمارستان شامل ساختمان‌های مدیریت، حسابداری و اداری، آزمایشگاه، سردر ورودی بیمارستان و ساختمان اصلی شامل بخش‌های جراحی و سوانح می‌باشد. در واقع این بیمارستان شامل چند ساختمان منفرد است. اکنون چندین ساختمان دیگر به آن اضافه شده‌است و برخی از ساختمان‌های قدیمی، کاربری خود را از دست داده‌اند و عملکردی تازه‌ای به خود گرفته‌اند.

۵-۱-  رویکرد معماری بیمارستان شاه رضا

نظام حکومتی ایران به صورت مستقیم و مداوم از طریق عقاید مذهبی مردم قصد تاثیرگذاری نداشته‌است و این گرایش بر اساس آموخته‌های معماران در خارج از ایران و توجه به زمینه‌های تاریخی بعد از اسلام و احترام به عقاید مذهبی مردم، صورت پذیرفته‌است. از خصوصیات گرایش‌های معماری ملی‌گرا، حفظ عناصر و تزئینات بعد از اسلام، ترکیب با عناصر و تزئینات قبل از اسلام و تامین نیازهای جدید و الگوی زندگی مدرن می‌باشد(۴).

بیمارستان امام رضا(ع) یک بنای ۸۰ ساله است با معماری اصیل ایرانی-اسلامی و سنتی-مدرن با کاربری مفید امروزی که توازن، تناسب، تنوع و نقوش آن باعث آرامش خاطر می‌شود که این مهم در تعامل با کاربری آن است و می‌تواند از نظر روانی به بیماران کمک کند.


  • نقد ویژگی‌های معماری بیمارستان امام رضا(ع)

 

  • سردر ورودی

سردر ورودی رو به میدان امام رضا بوده و سه دهنه دارد. درعین حال که این سردر کاملا گویاست و ورود و خروج را میسر می‌کند، سبک معماری آن، به ما می‌گوید که ساختمان‌های درون، به چه سیاقی هستند. ستون‌های شیاردار با سرستون‌های کورنتی. بالا آمده‌اند تا کتیبه‌ی بیمارستان، در بین آن دو جای بگیرد. در دو سمت آن، دو ورودی پیاده با ارتفاع کمتر، قرار دارند، که قسمت بالایی آن، کاشی‌کاری شده‌است.

اتاق نگهبانی با سقف شیروانی، دارای نمایی ساده است. یک وجه آن شامل یک در و یک پنجره‌ی بزرگ است که به‌صورت متوازن، بدنه ی اتاق نگهبانی را تشکیل می‌دهند. اکنون سقف آن قرمز و بدنه‌ی آن، سبز رنگ شده‌است.

 

  • ساختمان اداری حسابداری و ریاست

پس از آن به ساختمان اداری حسابداری می‌رسیم. ساختمانی با پلان مستطیل به ابعاد ۲۰ در ۱۳ متر که در سمت چپ ورودی ساخته شده‌است. ساختمان ریاست مجموعه نیز که دارای ابعاد تقریبی ۲۰ در ۱۵ متر است، در جلوی آن قرار گرفته‌است. این دو ساختمان، بخش ادرای مجموعه را تشکیل می‌دهند و دارای شباهت‌ها و تفاوت‌هایی هستند.

ساختمان اداری حسابداری، پلکانی بسیار ساده دارد که تابع کاربری آن است و همچنین بدنه‌ی ساده و متقارن. پنجره‌های ساده‌ی مستطیل شکل، که درون یک قاب بزرگ‌تر از خود، قرار گرفته‌اند، گویا برای جاودانگی نور طراحی شده‌اند. این پنجره‌ها که به نسبت بزرگ هستند، نسبت شیشه و آجر را بنا بر کاربری، جابه‌جا کرده‌اند.

 

درست، در بالای درب ورودی، بیرون زدگی سقف به چشم می‌خورد که از پشت آن سقف شیروانی کم‌کم بیرون می‌آید و پشت این سقف، دو مستطیل آجری دیده می‌شود که با حضورشان تقارن و تعادل را به درجه‌ی اعلا رسانده‌اند. هیچ‌گونه خودنمایی در نمای این ساختمان دیده نمی‌شود جز سقف شیروانی که بسیار دقیق طراحی شده‌است. این طراحی  که مانند دوردوزی ساختمان است، ساده است اما تکراری نیست. این حاشیه، اتمام ساختمان را نشان می‌دهد و سقف شیروانی به کمک آن می‌آید. اکنون پوشش فلزی اولیه‌ی سقف شیروانی تعویض شده‌است. گویا زمانی که فلز سقف شیروانی نیاز به بازسازی دارد، رنگ قرمز در انبارشان بلااستفاده مانده‌بوده و راه دیگری به ذهنشان خطور نکرده!

مستطیل‌های آجری که از سقف بیرون زده‌اند، کاربری دودکش دارند، در حالی که به توازن بنا هم تاکید و آن را از سادگی خارج می‌کنند، این خود، مصداقی‌ست از تابعیت فرم از عملکرد ساختمان. در این‌جا نیز رنگ قرمز را می‌بینیم. دیگر این رنگ، شکلی تهدیدآمیز به ‌خود گرفته و تقریبا می‌شود گفت، شخصی که این رنگ را انتخاب کرده، نمی‌دانسته این‌جا بیمارستان است.

ساختمان قدیمی ریاست، کمی پیچیده‌تر است. درحالی‌که نما همان ویژگی‌ها را داراست، ستون‌ها و سر ستون‌ها کمی بیشتر به چشم می‌آیند. ویژ‌گی‌های ساختمان حسابداری را این‌جا نیز شاهد هستیم. آجر، حاشیه‌ی گچی، سقف فلزی، پنجره‌های طاقی، کاشی‌کاری.

این ساختمان، پنجره‌هایی با طاق جناغی دارد که حدفاصل آن‌ها، ستون‌هایی برگرفته‌شده از تخت جمشید به چشم می‌خورد. این ستون‌ها اکنون از رنگ آبی پوشیده شده‌اند. در این‌جا حاشیه‌ی گچی جدی‌تری وجود دارد که اندکی پس از اتمام کاشی‌کاری‌های بالای پنجره‌ها، آغاز می‌شود و تا شروع سقف شیروانی ادامه دارد. سقف شیروانی، که در ساختمان حسابداری هم شاهد آن بودیم، به تفاهم با ساختمان حسابداری کمک می‌کند. این دو ساختمان در جوار یکدیگر هستند و دلالت بر یکپارچگی و یکدستی افکار دارند.

 

  • ساختمان آزمایشگاه

ساختمان آزمایشگاه هم با پلان مستطیل با ابعاد ۴۶ در ۲۰ متر در انتهای مجموعه و نزدیک به ضلع جنوبی ساخته شده‌است و دارای نمای ساده‌ی آجری‌ست با همان پنجره‌های ساده، حاشیه‌ی گچی و دودکش‌ها!

 

  • ساختمان اصلی(جراحی و سوانح)

مهمترین قسمت این مجموعه ساختمان بزرگیست با طول ۱۰۰ متر و عرض بین ۶ تا ۳۵ متر با مساحت حدود ۴ هزار متر مربع، که بخش‌های جراحی و سوانح در آن قرار گرفته‌اند. قسمتی از این ساختمان و آزمایشگاه دارای زیر زمین است. استفاده از پنجره‌ها و درب‌های چوبی بزرگ با به کارگیری نوعی طاق جناغی در قسمت بالایی آن‌ها، از مشخصه‌های آن است. ارتفاع اتاق‌ها و سالن‌‌های آن بلند بوده و در حدود ۵ متر است، با دیوارهای قطور. این ساختمان دارای راه‌پله‌‌های سنگی متعددی است و در دو طرف آن‌ها نرده‌های سنگی قالب‌ریزی یا سنگ‌تراشی شده‌است. نمای خارجی قسمت بالایی ساختمان در جلوی شیروانی‌ها با استفاده از دیوار چینی و تلفیق با ستون‌های کوتاه، نمای جالب توجهی هماهنگ با سایر قسمت‌ها ایجاد کرده‌است.

یکی از عواملی که به مراجعه کنندگان ارج می‌دهد، ستون‌های برگرفته از دوران هخامنشی است که توجه را به خود جلب می‌کند و به آرام‌سازی ورود کمک می‌کند. امروزه این ستون‌ها که ناشی از احساسات ملی آن دوران است، هم آشناست، هم غریبه. انگار از آن فخرفروشی نژادی بیرون آمده و رنگ آبی به خود گرفته. این رنگ آبی ساختگی، که در طرح اصلی طراح نبوده، در گنبد ورودی شمالی هم به چشم می‌خورد، که آن هم آبی شده‌است.

از خصوصیات این مجموعه می‌توان به استفاده از طرح تلفیقی هنر معماری سنتی ایران با کاربری جدید و قابل قبول اشاره کرد. استفاده از نمادهای هنری ایرانی اسلامی همچون طاق جناغی، راه‌پله‌های استاندارد با نرده‌هایی از سنگ تراشیده سفید، نمادهایی از ستون‌های به کار رفته در تخت جمشید و کاخ عالیقاپو و ستون‌های مارپیچی مسجد وکیل شیراز، در ترکیبی متوازن، استفاده از کاشی هفت رنگ و خشتی با نقوش اصیل ایرانی، به‌صورت قاب‌های مربع مستطیل بر روی اغلب پنجره‌ها و سردر ورودی و قاب‌های گچی به صورت دو نوار با عرض‌های ۳۰ و ۷۰ سانتی‌متر گرداگرد لبه‌ی بالایی نمای بنا را دور می‌زند که نوار پایینی آبی رنگ شده است.

با بالا رفتن از پلکان ورودی جنوب ساختمان اصلی، احساس می‌شود در حال ورود به مکانی هستیم که حضورمان ارزش دارد. این شکوه، بیمار را از بدو ورود همراهی می‌کند و شاید احساس ناخوشایند عده‌ای را در این مکان درمانی، اندکی کاهش دهد. علاوه بر این به خوانایی ورودی کمک می‌کند. همین‌طور پلکان فرعی آن، که ناخودآگاه مرا یاد آرامگاه کوروش انداخت.

پلکان ورودی فرعی، طراحی ساده اما متوازن و بسیار دقیق دارد و این دقت، در پلان بیشتر دیده می‌شود. پلان بخش جراحی، کاملا متقارن است. همراه با یک راهروی طویل که اتاق‌ها، در یک یا دو سمت آن واقع شده‌اند. در دو سمت این ساختمان، دو بازوی بیرون‌زده دیده‌ می‌شود که در آن‌ها تعدادی اتاق و سرویس، قرار دارند. در قسمت وسط، یک بیرون‌زدگی کوچک، به عنوان ورودی دیده می‌شود که پلکان آن را احاطه کرده‌است.

پلان ساختمان، برون‌گرا و کاملا متقارن و به صورت نئوکلاسیک است. در پلان یک راهرو طویل و سرتاسری وجود دارد که اتاق‌ها در اطراف آن جانمایی شده‌ و مشابه پلان بیمارستان‌های آن زمان غرب است.

 

در جلوی این ساختمان باغچه و حوضی هست که افراد را از ورود مستقیم به بنا وا می‌دارد. این تمهید، افراد را با خاطر آرام‌تری وارد ساختمان می‌کند، که البته اکنون به شکل اولیه‌ی خود وجود ندارند، اما خوشبختانه همچنان کاربری خود را از دست نداده‌اند.

 

  • ویژگی‌های مشترک

وقتی به پنجره‌ها دقت می‌‌کنیم، دقیقا مانند پنجره‌های خانه‌های قدیمی است که یک قاب کلی بزرگ تورفته، برای تعدادی پنجره ایجاد می‌کردند، سپس به اندازه‌ی هرکدام از پنجره‌ها یک تورفتگی کوچک ایجاد می‌کردند و درون این مستطیل تورفته، پنجره‌ها را با هر فرمی که می‌خواستند جاسازی می‌کردند، مثلا پنجره با طاق جناغی. سپس مابالتفاوت این طاق تا مستطیل را تزئینات می‌کردند، مثلا کاشی‌کاری. درون قاب بزرگ و بالای پنجره‌ هم تزئین می‌شد. این “قاب در قاب” را این‌جا شاهد هستیم. حتی کاشی‌کاری‌‌ها هم، که البته کاشی‌کاری هفت رنگ متنوعی هستند، درون یک قاب که یک یا دو پله به داخل فرورفته، قرارگرفته‌اند و این فرمول‌بندی به‌صورت همسان و پای‌بند به اصول، در همه جای ساختمان رعایت شده‌است. اکنون برخی از آن‌ها تعویض شده‌است. باید گفته‌شود که پنجره‌های با طاق جناغی اسلامی، نقوش کاشی‌کاری شده و بدنه‌ی آجری ساختمان، که بهتر از هر مصالح دیگری به درستی انتخاب شده، از ویژگی‌های کلی این ساختمان است. هیچ‌گونه تنشی در این ساختمان وجود ندارد و همه‌ی عوامل در جهت پیوند با این مکان و در محور روحیه‌ی مخاطب است، جز همان قرمزها که ساختگی هستند!

یکی از نکاتی که در همه‌ی ساختمان‌های این مجموعه به‌چشم می‌خورد، ریتم است. ریتم منظم عناصر نما، که ‌آن را از تشویش بصری وامی‌دارد، موجب آرامش بیماران می‌شود. چراکه تنشی در هیچ‌ نقطه‌ی این ساختمان به چشم نمی‌خورد. یکی دیگر از ویژگی‌های مهم این مجموعه، به‌هم پیوستگی بخش‌های طبابت و  جدا بودن بخش‌های اداری و طبابت، است. و مهم‌ترین مسئله‌ی قابل ذکر در این مجموعه از دیدگاه نگارنده، این است که فضاها، منشاء احترام هستند. مردم که استفاده‌کنندگان از این مجموعه هستند، از مرکز به حاشیه رانده‌ نشده‌اند.

در کتیبه‌ی بالای قوس‌ها از تزئینات اسلامی استفاده شده‌است، تعدادی از ستون‌ها دارای سرستون مقرنس به شیوه‌ی اصفهانی است، پله‌ها بر روی محورهای ورودی قرار دارند و نرده‌ها به شکل صراحی است که هردو مورد از خصوصیات معماری نئوکلاسیک است. نوار سرتاسری سفید بر بخش فوقانی نما، با تزئینات آرت‌دکو مزین شده‌است. لذا می‌توان گفت طرح این ساختمان تلفیق موزون و هماهنگی از چهار شیوه‌ی پارسی، اصفهانی، نئوکلاسیک و آرت‌دکو است(۲).

  • ساختمان‌های جدید

در ساختمان‌های جدیدی که در مجموعه‌ی بیمارستان ساخته شده‌اند، تلاش برای حفظ ارزش‌های در نظرگرفته شده در زمان ساخت آن، به چشم می‌خورد. مانند مصالح، که البته ساده‌ترین روش هماهنگی‌ست. سقف شیروانی، که اندکی متفاوت از سقف‌های قدیمی است و به جای ستون‌های تزئینی کوچکی که در بالای ساختمان‌ها استفاده شده‌بود، مربع‌هایی تزئینی ساخته شده‌است. همین‌طور ریتم و تناسب حفظ شده‌اند.

 

اما ساختمان‌هایی هم ساخته شده‌اند، که گویا در این مجموعه نیستند و تناسبی با این مجموعه ندارند جز این‌که “سادگی” در آن‌ها رعایت شده‌است.

المان‌های جدیدی در این مجموعه ساخته‌ شده‌اند که تم مذهبی دارند، تا نشانی از نام آن، یعنی امام رضا(ع) باشند.


  • نتیجه

 

ما در اعماق وجودمان خواهان آرامش هستیم که ساختمان بیشترین تاثیر را برما دارد. ما نیازمند فضایی سازگار با روحمان هستیم. حدیث کهنه‌ایست ترکیب سنت و مدرنیته. سنت را از دل تاریکی بیرون کشیدن و گذاشتن در کنار مدرنیته، طوری که شکلی زمان‌بند به خود بگیرد، مستلزم شناخت کامل هردوست. در این ساختمان شاهد این بودیم که تزئینات و سادگی، در کنار هم می‌تواند متناسب باشد و ما باید دنبال تفاهم فرهنگی باشیم. اگر بخواهیم این ساختمان را در یک جمله خلاصه کنیم، تلاش برای ماندگار کردن روایاتی‌ست که نشان از هویت ملی دارد و در عین حال که روایت‌گر است، بستر و زمینه‌ی اجتماعی را نیز نادیده نمی‌گیرد.

 


  • منابع

۱- رئیسی، ایمان. “نقد بازی”، جستارهای نقد معماری، انتشارات کسری، چاپ اول، مقدمه

۲- قبادیان، وحید. “سبک‌شناسی و مبانی‌نظری در معماری معاصر ایران”، انتشارات موسسه علم معمار، چاپ اول، عصر پهلوی اول

۳- حقیر، سعید. “سبک شناسی آر-نوو در معماری معاصر ایران”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳۵، صفحات ۶۳-۷۳

۴- سهیلی، جمال‌الدین. دیبا، داراب. “تاثیر نظام‌های حکومتی در ظهور جنبش‌های ملی‌گرایانه معماری ایران و ترکیه”، نشریه باغ نظر، شماره ۱۴، صفحات۲۷-۴۴

_گزارش ثبتی بیمارستان امام رضا(ع) در فهرست آثار ملی، اداره‌ میراث فرهنگی خراسان

آن روزها، باد که می آمد، در را می گشودم و  در چشم تماشاگر خدا از کنار خورشیدی که همیشه بالای سر بام ما بود و  در میان عطر گل های باغچه به حیاط می آمد، آرام  و آهسته، آن طور که گزندی بر بال های نازک کاغذی باد بادکم نخورد، او را با خود به بیرون از خانه می آوردم.

باد بادکی که شب ها از شیشه ی مسدود پنجره ی اتاقم ، تنهایی ماه را لمس می کرد…

به کوچه می رفتم، آن جا که نه ماشین بود، نه آدم و نه بنا

آنجا که در نگاه من سرچشمه ی رویش بود…

جایی که گمنامی نمناک علف حس می شد و آبی پاک آسمان

کاج های بلند، زاغ های سیاه، آن جا که بادبادک می خواست…

آن بالاها، سرزمین رویاها، زیرسایه ی آسمان آبی شهر، بی مرز، پر از سکوت، سرشار از لمس فضا،

آن سان که بادبادکم به آسمان می رفت، من معنای زیبایی را حس می نمودم، تجربه ی عمیق لحظه های پاک، احساس تعلق به مکان در حریم زمان. حسی در میانه ی گذشته و آینده ام، پرتو زیبایی بادبادک در آسمان مرا سرشار از خوشی می کرد. با بادبادک آن بالاها ، روی ابرها خانه ای ساختیم، با پنجره هایی پر از برگ،

درش راهی به خورشید

و بامش سرشار از سخاوت باران…

بادبادک هرچه بالاتر می رفت سنگین تر می شد، در مصاحبت آفتاب وسعت می یافت .گویی دانایی در رگ هایش ریشه می دواند، حسی که در سال های درس و قلم و کتاب نیافتم و من نگران دوری او ،از خود.

سال ها گذشت بزرگ شدم و دنیایم از بادبادک دورتر ، تهی بودگی ملال آوری را حس می نمودم. از خانه ی ما نیز آفتاب رخت بربست جایش نمای قیرگونی همسایه هویدا شد، جایی برای تنفس ما نمانده بود چه برسد به بادبادک که سرشار بود از انشعاب طبیعت.

بادبادک هرچه می گذشت جایش تنگ تر می شد! همیشه فکر می کردم بابادکم رشد می کند حالی! ابعاد دنیای واقعی ما کوچک می شد.

در عصر خشک و بی حال صنعت گرفتار شدیم، همچون بادبادک در اتاقم خود را در جهان اسیر یافتم، روزهای فسرده ی تلخ با نام مستعار مدرن موجی دلفریب از ساخت و سازهای بی هویت کارت پستالی وارد شهرها نمود. بوی کاهگل ، صدای داروگ و سوسو ی کهکشان راه شیری از شهر رخت بر بست. تراکت های بی معنا ، نورهای خسته و هیاهوی شهری به جای ماند…

در اندیشه ی فردا سرشار بودیم و تهی از کهن الگوها.

ابهت نمایش تمثیلی عصر صنعت، طبیعت را در ناخودآگاه بادبادک هم پنهان نمود.

در شهر آهنی ما دیگر بوی آدم به مشام نمی رسید.

آسمان نیز در حباب خیالی خویش، جایی برای پرواز بادبادک نداشت.

آسمان ما چون شمعی نیمه جان شعله نمی افروخت، هرچه به جست و جو شتافتم، تعبیر عاشقانه ی حیات را از حیاط خانه مان ندیدم.

باغ بی برگی ، اینجا جوانه زد و رگ پنهان تنهایی در بطن خانه جاری شد.

همسایگان ما، سنگ ها و رنگ هایی شدند که حتی سایه هاشان چون شبحی عظیم بر هم دهن کجی می کردند.

سال هاست دیگر پردنده ای به بنا انس نمی گیرد، گویی آن ها هم معمارانه می نگرند…

کفش هایم دیگر از لفظ زمین خاطره نداشت و پشت دیوار خانه ی ما تنها خواب سنگین زندگانی حس می شد.

خبری از باد، شاخه ی پیچک رقصان ، بوی نان گندم و آواز قطرات باران بر قلب ناودان نبود.

ما ماندیم و خاطره ی جرثقیل هایی که بی تنفس آسمان، زمین ،باد و خاک را می بلعند.

اتاقم به ناگاه کدر شد و در تاریکی ژرف زندگی بابادکم به فراموشی سپرده شد.

زمان در من معانی خاص زندگی را آشکار نمود و من تفاوت گذشته و آینده را لمس می نمودم. بزرگ شدم، معمار شدم و نگاه بابادک هر روز متفاوت تر…

و من هر از چندگاه یاد آن سال ها می افتم.

که بادبادک آبی بلند آسمان را نشانم می داد و اکنون که آسمان ما نه آبی است نه بلند و جایگزینش آسمان خراش های بلند پیدا شدند. چه نام برازنده ای آسمان خراش،

شاید هم خنجره آسمان،

آسمان کور کن،

شبیخون پرمدعا،

بلایی که از زمین بر آسمان هجوم آورد…

گهگاه می اندیشم خدا چه صبور است درختانش خالصانه و با اراده ی او سر بر آسمان بلند نمودند اما این آسمان خراش های ساخته ی دست بشر، چقدر شبیه لوبیای سحر آمیز داستان های کودکی مان هستند.

آری من  در جست و جوی هویت معماری درخویش بودم ، هویتی که  در کودکی ام نطفه داشت. انسان از طبیعت سربلند می کند، زاده طبیعت است و به طبیعت باز می گردد. و معمای همان دلبستگی ناب آدم ها به طبیعت در بهترین و زیباترین حالت است.

بناها در میان خیال و واقعیت شکل می یابند و من هم واقعیت را دیدم هم با خیال بادبادکم شهری برای خود ساختم.

حس می کنم بادبادک من آدم کمی نبود… شاید او هم معمار بود. او مرا با خود به ماوراء می برد و از خواب عمیق دنیا می رهاند.

مرا شیفته ی نفس معماری، ساختن و کمال نمود و من از درون محور در معماری بودم، لذت می بردم، به شوق می آمدم.

آری کار ما امروز ما

جست و جوی بعد پنهان علایق و دلبستگی دیرینمان و تلاش برای بهبود آن است

تصاویر گذشته در ما زنده اند و باید بهترین را در خود بجوییم.

شاید بادبادک من هم نمرده

شاید بتوان او را در همان قایقی که سپهری به آب انداخت تا دور شود

یا در دل ماهی تنها که دچار آبی بی کران است یافت

و شاید او جایی خود را با مدرنیته همگام نمود.

همیشه دلم می خواست بنایی بسازم که وقتی نگاهش می کنی هزاران بادبادک از آن بر پرواز درآید

دختر کوچک همسایه با بادبادکی در دستان کوچک به اورانوس می رفت…

چقدر شبیه به کودکی من بود…

(بخشی از مجموعه ی بادبادک – نقدی بر معماری امروز)

مرداد ۱۳۹۵

اوایل اسفند ۱۳۹۳ بود که خبری جالب توجه در شبکه‌های اجتماعی پیچید: بزرگترین سلفی جهان در افتتاحیه مجتمع تجاری ارگ تجریش. قرار بر این بود که مشتاقان در فضای شهری پیش روی مجتمع تازه تکمیل‌شده ارگ گرد آیند و عکسی سلفی ثبت کنند که به رکورد جهانی بزرگترین ”خودعکس جمعی“ تبدیل شود. گرچه این برنامه به دلیل شرایط نامساعد جوی لغو شد و هیچ‌گاه بزرگترین خودعکس تاریخ در شمال تهران ثبت نشد، اما به هر حال مجتمع تجاری یکی دو ماه بعد در برنامه‌ای جداگانه رسماً افتتاح شد.

مجتمع ارگ تجاری، در خیابان سعدآباد، کمی بالاتر از پل تجریش قرار دارد. در ضلع شمالی میدان تجریش پیکره محو و موّاج بنایی بزرگ دیده می‌شود که گذرندگان را به سوی خود می‌خواند. اما با نزدیک شدن به بنا آن‌چه در درجه اول جلب نظر می‌کند، عقب‌نشینی حجم بنا از لبه خیابان است که باعث شده سطحی قابل توجه به پیاده‌روی خیابان باریک سعدآباد افزوده شود. ساختمان مجتمع دو ورودی دارد که یکی از لبه خیابان و دیگری از دل همین عقب‌نشینی باز می‌شود. شکل کلی بنا مانند بومرنگی است که این پیاد‌رو ی عریض را در بر گرفته است.

فضای شهری پدید آمده، همان جایی است که قرار بود میزبان بزرگترین سلفی جهان باشد. فضایی که به نظر می‌رسد می‌تواند میزبان مجموعه‌ای متنوع از فعالیت‌ها باشد: عرصه‌ای مسطح برای رخ دادن قرارها و دیدارها و به عنوان فضای مکث، و بخشی پلکانی با ارتفاع مناسب برای نشستن با این امکان بالقوه که به محل انتظار و گفتگوی افراد و استراحت عابران پیاده تبدیل شود و«فضای عمومی شهری» ایجاد کند. اما به نظر می‌رسد گردهمایی بزرگترین سلفی جهان تنها هدفی نبوده که در نزدیکی این ساختمان به نتیجه نرسیده است؛ در فضای شهری خلوت پیش روی ساختمان ارگ چندان خبری از این فعالیت‌های شهروندی نیز نیست.

به طور کلی نکته‌ای که شهروندان را در زمان انتخاب محلی برای خرید دسته‌بندی می‌کند، موضوع رفتن به خرید برای «خرید کردن» یا رفتن به خرید برای «تفریح و پرسه زنی» است. دو شکل اصلی مجتمع های تجاری را می‌توان عامل این دسته‌بندی دانست: مجتمع‌های تجاری خارج از شهر که شهروندان مسافتی را طی می‌کنند و روز خود را در آن می‌گذرانند و مجتمع‌های تجاری داخل شهر که می‌توانند جای خالی فضایی به عنوان «فضای عمومی» را پر کنند. شکل اول در تهران نمونه دقیقی ندارد؛ گرچه پروژه‌های در دست احداثی مانند ایران مال در نزدیکی پارک چیتگر نمونه بارز این گونه خواهد شد. اما برخی از مجتمع‌های تجاری حال حاضر مانند مجتمع کوروش یا هایپراستار نیز موفق شده‌اند محرک چنین رفتار شهری باشند. بدین ترتیب برخی شهروندان به ویژه در روزهای تعطیل در سفری خانوادگی عازم این مجتمع‌های تجاری-فراغتی می‌شوند و زمان خود را با خرید، غذا خوردن در رستوران‌ها، فیلم دیدن در سالن‌های سینما، بازی بچه‌ها در شهربازی و گشت و گذار می‌گذرانند.

اما گروه دوم که نمایندگانی مانند پالادیوم، بازار چارسو و بازار موبایل ایران دارد، مراکزی است که عمدتاً در مقیاسی کوچک‌تر تعریف شده‌اند، عملکردی نسبتاً تخصصی دارند و بیشتر متکی به کارکرد ”خریدمحور“ هستند تا سایر فعالیت‌ها. هر کدام از این مجتمع‌ها به یکی از ویژگی‌های بارزشان شناخته می‌شوند: انگیزه اصلی بسیاری برای رفتن به پالادیوم، آتریوم‌های پرنور و فودکورت آن است، بازار موبایل ایران به مرکزی جامع برای خرید لوازم الکترونیکی تبدیل شده و چارسو در مقیاسی میانه، به عنوان پلی بین فعالیت‌های فرهنگی و خرید لوازم الکترونیکی عمل می‌کند (گرچه به نظر می‌رسد مخاطبان آن، به جای آن که افرادی باشند که خواهان فعالیت فرهنگی و خرید توأمان باشند، به دو گروه مجزای فعالان فرهنگی و خریداران لوازم الکترونیکی تقسیم شده است). بنابراین به نظر می‌رسد هر یک از این مجتمع‌های تجاری درون‌شهری، قلب تپنده‌ای دارند که به مرکز تزریق فعالیت و کارایی به آن مجتمع تبدیل می‌شود؛ ویژگی بارزی که کارکردی نشانه‌ای می‌یابد و به پویایی مجتمع تجاری می‌انجامد.

برای مثال در مجتمع کوروش، آتریوم مرکزی به قلب تپنده مجموعه تبدیل شده است. ابعاد و تناسبات آن و نیز پهنای مسیرهای رفت و آمد حاشیه آن به ترتیبی است که این هسته به نظرگاه مجموعه تبدیل می‌شود: جایی که محل مکث و نظاره رفت و آمد دیگران است. همچنین اهمیت کمتر فروشگاه‌هایی که در حلقه دوم قرار گرفته، باعث می‌شود که افراد عمده وقت خود را در ناحیه پیرامون آتریوم بگذرانند. ویژگی دیگر هسته مرکزی مجتمع کوروش که پویایی آن را تقویت نموده، عناصر ارتباطی است که از دل آن می‌گذرد و به جذابیت آن می‌افزاید. در نتیجه تصویر آتریوم اصلی مجتمع کوروش که انبوه جمعیت در طبقات آن در حال بالا و پایین رفتن هستند، به تصویر اصلی این مجتمع در ذهن مخاطبان آن تبدیل شده است.

ویژگی دیگری که به نشانه‌ای قوی برای مجتمع کوروش تبدیل شده، سینماهای پرتعداد آن است که توانسته خیل عظیمی از مخاطبان را از نقاط مختلف شهر برای دیدن آن ترغیب کند.

در ارگ تجاری تجریش، مجموعه ای از فروشگاه های رده‌بالا در کنار مسیرهای نسبتاً عریض منتهی به آتریوم مرکزی در کنار هم نشسته‌اند. پیرامون آتریوم مرکزی نیز به فاصله‌ای اندک فروشگاه‌هایی قرار دارد و در برخی طبقات مقداری از فضای پیرامون آتریوم به کافه یا رستوران‌ها اختصاص داده شده است. جابجایی بین طبقات هم به طور عمده از طریق پله‌های برقی واقع در بازوها انجام می‌شود و افراد به ندرت از آسانسور آتریوم مرکزی استفاده می‌کنند. به دلیل حرکت نسبتاً سریع افراد، آتریوم -بر خلاف آن‌چه در مجتمع تجاری کوروش ایجاد شده- به کانونی مرکزی برای مجتمع تبدیل نمی‌شود و در حد یک گشایش یا نورگیر وسیع باقی می‌ماند که شاید تنها به جهت‌یابی استفاده‌کنندگان کمک می‌کند.

در جستجوی مشخصه بارز یک مجتمع تجاری، می‌توان مال‌ها و مگامال‌هایی را در ذهن آورد که ایجاد امکان پرسه‌زنی بلندمدت و انجام فعالیت‌های متنوع به شاخصه اصلی آن‌ها تبدیل می‌شود. گرچه چنان که گفته شد نمونه کاملی از این گونه در تهران ایجاد نشده است، اما باز هم می‌توان از مجتمع تجاری کوروش به عنوان مثالی در مقیاس میانه نام برد که در آن مسیری بلند و امتداد یافته در طبقات برای گشت و گذار فراهم شده است. این مسیر ممتد با نقاط مکث وسعت یافته در طبقات مختلف کامل می‌شود و به پرسه‌زنان اجازه توقف و استراحت و ایجاد تنوع در فعالیت را می‌دهد؛ مشابه آن‌چه به طور سنتی در میادین قدیم شکل می‌گرفته است.

بازوهای ارگ تجاری به عنوان مسیرهای گشت و گذار، به صورت بن‌بست‌هایی طراحی شده که افراد را مجبور به بازگشت می‌کند. بدین ترتیب مسیر گشت و گذار در این بنا، مسیری منقطع و متشکل از پاره‌هایی کوتاه است که از لذت فرایند گشت و گذار می‌کاهد. بنابراین مجموعه از ویژگی بارز دیگری نیز عاری است: ارگ تجاری مکان چندان مطلوبی برای گشت و گذار نیست. بدین ترتیب این مجتمع به یک ”مرکز خرید“ صرف تبدیل می‌شود؛ جایی که برای خرید بسیار مناسب است، اما سایر فعالیت‌ها در آن به درستی و جذابیت نمونه‌های دیگر شکل نمی‌گیرد.

پس برای این مجتمع چه چیز می‌تواند به ”نشانه“ تبدیل شود؟

ارگ تجریش به دو روش خود را به شهر معرفی می‌کند: نخست نمای عظیم شیشه‌ای و در عین حال تماماً بسته ساختمان که درون بنا را از شهر پنهان کرده است. بدین ترتیب تصویری از درون ساختمان به بیرون منتقل نمی‌شود. نورپردازی جالب توجه نما نیز نمی‌تواند به خودی خود برای تبدیل شدن به نشانه یک مجموعه تجاری کافی باشد.

معرف دوم مجموعه به شهر، همان فضای شهری بیرون مجموعه است. با مطالعه طراحی سایر مجموعه‌های تجاری حال حاضر، می‌توان دید که در واقع تصمیمی که در طراحی این مجموعه برای ایجاد فضای شهری در پیش روی ساختمان گرفته شده، در طراحی بناهای تجاری اتفاقی ویژه به شمار می‌رود. فضایی که می‌توانسته به کانون مجموعه‌ای از فعالیت‌های شهری تبدیل شود و نقشی نشانه‌ای همچون فودکورت در پالادیوم و سینماهای مجتمع کوروش را برای مجتمع تجاری ارگ ایفا کند. اما نتیجه نهایی، با تعجب و تأسف، چنین نیست.

در کنار مسائل مرتبط با قوانین نانوشته حاکم بر فضاهای عمومی و اجتماعی و تمهیدات امنیتی مغایر با این نوع طراحی، می‌توان گفت که ویژگی‌های طراحی این عرصه نیز در شکل نگرفتن فضایی شهری در دل آن دخیل بوده است.

علل طراحانه این امر را در مجموعه‌ای از دلایل می‌توان جست. در نگاه اول ممکن است بتوان گفت که عرصه ایجاد شده، بدون هر نوع سایبان، شاید اساساً به لحاظ اقلیمی ظرفیت تبدیل به عرصه‌ای پویا را ندارد. اما واقعیت این است که عرصه‌های شهری پویا الزاماً در عرصه‌های با آسایش حرارتی شکل نمی‌گیرند و علاوه بر آن، شرایط حرارتی این عرصه نیز در شب‌های تابستان و روزهای زمستان، وضعیتی مطلوب دارد. بنابراین به نظر می‌رسد باید دلیل عدم موفقیت این فضا را در جایی دیگر جستجو کرد.

عامل دیگری که می‌تواند بر این موضوع اثرگذار باشد، وضعیت جداره متصل به آن است. در مجموعه ارگ، طراحان تصمیم گرفته‌اند که جداره‌های مجاور این عرصه را به طور کامل بسته نگه دارند و ورودی مجموعه نیز از درگاهی حداقلی انجام شود. این تصمیم باعث شده که ساختمان ارتباط خود را به طور کامل با عرصه پیش روی خود قطع کند. برای مقایسه، می‌توان حالتی را فرض کرد که جداره‌های پیرامون این پیش‌خوان جایگاه فروشگاه اقلامی مانند اجناس کادویی، کارت پستال‌ها و … می‌شد. در این حالت این فروشگاه‌ها رفت و آمدی را به این عرصه تزریق می‌کرد که به پویایی آن می‌انجامید. نمای ساختمان هم (با وجود آن که شیشه‌ای است) به طور کامل به این عرصه بسته است و ارتباط بصری بین فضای داخل و فضای بیرون نیز قطع شده است. جنبه مثبت این موضوع آن است که تصمیم طراحان این مزیت را نیز پدید آورده که عرصه پیش‌روی بنا، به طور کامل کارکردی شهری یافته، به جزئی از مجموعه تجاری تبدیل نشده و هویت مستقل خود را ایجاد کرده است. در نتیجه این تصمیمی به نفع شهر به نظر می‌رسد؛ اما در عین حال با حذف بخشی از جریان گذرندگان پیاده از این عرصه، احتمال شکل گرفتن فضای شهری پویا را کاسته است.

موضوع دیگر، مقیاس است: در هیچ نقطه از این عرصه، مقیاس شکسته نمی‌شود. در همه‌جا شاهد همنشینی حجمی بزرگ و درشت‌دانه با فضایی مسطح هستیم. این امر باعث می‌شود هیچ گوشه از این عرصه، حتی در شرایط اقلیمی مطبوع، برای گذاشتن یک میز و صندلی و قرار گرفتن، دلپذیر نباشد.

عامل طراحانه دیگر را می‌توان تقسیمات ایجاد شده در فضا دانست. عرصه به دو نیمه تقریباً مساوی نصف شده است که یکی مسطح و دیگری پلکانی است. در بخش پلکانی، پله‌هایی با ابعاد مناسب برای نشستن دیده شده و پله‌هایی با ابعاد مناسب برای پایین رفتن نیز در حاشیه آن طراحی شده است. توقع می‌رود که افراد از این پله‌ها پایین بیایند و در نشیمن‌های پلکانی طراحی شده بنشینند. اما باید دید که چه گروهی از استفاده‌کنندگان مایل به این کار هستند: از یک سو فضا، فضایی پلکانی در تراز پایین تر از پیرامون خود و رو به ورودی پارکینگ است. بنابراین با فضایی فاخر مواجه نیستیم که برای خانواده‌ها جذابیت داشته باشد. در سوی دیگر مقیاس فضا نیز درشت‌دانه است و به فضایی دنج نیز تبدیل نمی‌شود تا نزد زوج‌های جوان و برای قرارها مناسب تلقی شود. بدین ترتیب با  فضایی درشت‌مقیاس و غیرفاخر مواجهیم که شکل جداره آن باعث می‌شود که تا حدی از دید خیابان مجاور نیز پنهان شود. به نظر می‌رسد فضا دارای ویژگی‌هایی است که ناخواسته رفتارهای خارج از هنجار را تشویق می‌کند.

نیمه دیگر عرصه پیش روی بنا نیز وسعتی اندک دارد و خطوطی که  در جهت ورودی بر روی آن گیاهکاری شده باعث می‌شود بیش از آن که محل مکث احساس شود، فضایی برای عبور باشد.

مجموعه این دلایل باعث شده که هدیه طراحان ارگ تجاری به شهر به عنوان فضای عمومی موفق کار نکند و آن‌چه می‌توانسته به قلب پروژه تبدیل شود، از تپش بایستد. پرسشی که می‌توان طرح نمود آن است که در بلندمدت چه عاملی مردم را به سمت ارگ خواهد کشاند؟

فروشگاه‌های رده بالای مجموعه در نقاط مختلف شهر شعب مختلفی دارند که هر کدام پاسخگوی نیازهای افراد محله‌های مختلف هستند. چنان که گفته شد ارگ تجاری نه به عنوان محلی برای گشت و گذار و نه محلی برای گذران وقت بلندمدت چندان مطلوب نیست. واقعیت این است که در حال حاضر بسیاری از مجتمع‌های تجاری با ظرفیت‌های محلی، به دلیل نوظهور بودن این پدیده، در مقیاس شهری عمل می‌کنند. اما در سال‌های آتی و با ساخته شدن مجموعه‌های تجاری در نقاط مختلف شهر و نیز کاسته شدن از تب و تاب پدیده مجتمع‌های تجاری، تنها مجتمع‌هایی بازدیدکنندگان انبوه از نقاط مختلف شهر خواهند داشت که ویژگی بارزی، آن را از دیگر نمونه‌ها متمایز کند. بدون این شاخصه، می‌توان حدس زد که مجتمع‌های تجاری تنها در مقیاس محلی کار خواهند کرد.

در پیش روی ارگ تجاری تجریش، موقعیتی بی‌نظیر در کسب شاخصه‌ای کاملاً متمایز و شهرت یافتن در مقیاس وسیع، با ناکارآمد شدن عرصه‌ای که به شهر هدیه شده، از دست رفته است. شاید به بار ننشستن این عرصه، برای مالکان، طراحان و سازندگان این بنا (که همگی تا حد زیادی در کار خود موفق و تحسین‌شده‌اند)، اهمیت چندانی نداشته باشد، اما بی‌شک برای شهروندان افسوسی بزرگ است؛ افسوس از کف رفتن فرصتی دیگر در شکل گرفتن یک عرصه جمعی کارآمد.

 

* آتریوم : فضای نورگیر در میان بنا و فصل مشترک طبقات که به آن ووید هم میگویند.

ivo1
ivo2ivo4ivo3

 


(متن فکاهی)


به این ساختمان نگاه کنید (رجوع شود به تصاویر). ما رویای خانه ای به غایت لوکس و منحصر به فرد را به واقعیت تبدیل کردیم که حتی رویاپردازی در مورد آن هم جرات می خواهد. در بین برج های تجملاتی شهر تهران، هیچ ساختمانی به گرد پای قله المپوس هم نمی رسد، هیچ کدام نه از نظر مقیاس و نه از نظر شکوه و جلال، با قله المپوس قابل قیاس نیستند و تنها واکنشی که می توانند نسبت به آن داشته باشند این است که در مقابل شکوه و عظمت آن سر تعظیم فرود آورند.

ما قله المپوس را به با ابهت ترین و متمایز ترین شکل ممکن طراحی کردیم و ساختیم، برجی که نام سکونتگاه دیونیوس، خدای یونانی عیش و نوش را به یدک می کشد، و در آن از هیچ هزینه و تجملی دریغ نشده است. ما پس از مدت ها کنکاش در تاریخ معماری، برترین بناها را که برای خدایان و پادشاهان طراحی شده بودند گلچین کردیم و آن ها را از این که هستند باشکوه تر و کامل تر نمودیم و در ترکیبی جدید در قله المپوس در هماهنگی فوق العاده ای با یکدیگر به کار بردیم، تا شاید این برج درخور حضور شما گردد. استحکام، کاربرد، زیبایی – رویایی که در لوکس ترین برج تهران به حقیقت می پیوندد.

ما تمام آنچه در ذهن خود برای یک خانه می پروراندید را به زیباترین و فریبنده ترین شکل ممکن به حقیقت تبدیل کرده ایم. ما میل و آرزوی شما را حتی بهتر از خودتان می شناسیم، و قادریم از بزرگترین رویاها و انتظارات شما فراتر برویم، و به خوبی نشان داده ایم که توانایی این کار را داریم.

قله المپوس در زمینی استثنایی با موقعیتی باورنکردنی واقع شده است، با وسعتی بسیار زیاد به طوری که گویا برای خود محله ای جداگانه در منطقه ۱ تهران است. مساحت متنوع واحدهای این برج (سیصد متر مربع به بالا) تمامی سلایق و بودجه ها را پوشش می دهد. اگر فکر می کنید که یک پنتهاوس ۹۶۰ متر مربعی ممکن است برای شما کافی نباشد، از پنت هاوس ۱۵۰۰ متر مربعی ما دیدن کنید. متفخریم به شما اعلام نماییم که در صورت خرید پنت هاوس می توانید واحد خود را با مبلمان انحصاری پاریسی به همراه مشاوره تیم طراحی داخلی برج فرنیش نمایید. این تیم مطرح بین المللی مهارت و حساسیت خود را در طراحی داخلی با برآوردن آرزوهای تعدادی از اولین ساکنین برج در مورد واحدهایشان نشان داده است.

قله المپوس با فضای سبزی بی نظیر چه از لحاظ وسعت و چه از لحاظ طراحی احاطه شده است: فضایی به بزرگی یک استادیوم، مملو از گیاهان کمیاب و درختان کهن و تنومند وارد شده از ژاپن، که با طراحی فوق العاده ی یک گروه طراحی منظر فرانسوی در کنار فواره ها، برکه ها و ماهور تپه ها در یک ترکیب بندی استادانه قرار گرفته اند تا بهترین چشم انداز ها را از پنجره و بالکن منزل اتان برای لذت بصری هرچه بیشتر شما به وجود آورند.

ما از بالاترین استانداردهای سبک زندگی تجملاتی برای تک تک واحدهای آپارتمانی قله المپوس استفاده کرده ایم. از نمای سرتاسر استادانه آن گرفته تا کوچکترین جزئیات اش، جزئیاتی به قدری کوچک که شاید هرگز متوجه حضور آن ها نشوید، ما اهمیت فراوان هر کدام از آن ها را برای آسایش شما در نظر گرفته ایم. قله المپوس مدرن تر از هر آنچه است که بتوانید فکرش را بکنید. هر وسیله آسایش قابل تصوری در ترکیبی تا به امروز بی همتا در اختیار شما قرار می گیرد – محصولات تکنولوژی آلمانی (حتی ناسا هم سیفون توالت های ما را ندارد) در ترکیب با آرامش باغ های فرانسوی و حال و هوای کلاسیک معماری آن، یک سبک زندگی بی نظیر را به شما ارائه می دهد.

قله المپوس دارای یک لابی شگرف و لوکس است که رشک و غبطه مهمانان شما را بر خواهد انگیخت، و از مشاعات و خدماتی بی همتا برخوردار است. در آسانسور لابی دری است که توسط مجسمه ساز شهیر فرانسوی اگوست رودن طراحی شده، که تا قبل از این که ما به آن دست پیدا کنیم مورخان هنری از وجود آن بی خبر بودند. همانند واحدهای آپارتمانی، هر آنچه در مشاعات وجود دارد دارای بالاترین استاندارد تکنولوژی و متریال است، از توالت هایی از جنس طلا گرفته تا دستگیره های آراسته به سنگ های قیمتی. ما هر خدماتی را که نام ببرید ارائه می کنیم که به شما اجازه می دهد تا وقتی دلتان نخواهد نیازی به ترک مجموعه نداشته باشید. در بین خدمات بیشماری که در برج ارائه می شود – که همگی ۲۴ ساعته هستند- می توان به سرویس کیترینگ، کارواش، شو روم کالاهای گرانبها، باشگاه ورزشی با مربی اختصاصی، جراح پلاستیک اختصاصی با سال ها تجربه اندوخته شده در هالیوود، خیاطانی که از ناپل ایتالیا به مجموعه آورده شده اند تا دغدغه های شیک پوش ترین قشر شهر را برآورده کنند، و دیگر خدمات اشاره کرد. همچنین مفتخریم به آن هایی در بین شما که هنوز جت خصوصی تهیه نکرده اند مژده دهیم که سرویس شاتل هلی کوپتر برج به فرودگاه بین المللی امام خمینی راه اندازی شده است، تا زمان انتظار برای پروازتان به خارج کشور به دلپذیر ترین شکل ممکن سپری شود. اگر بخواهید، که احتمالا هم همینطور خواهد بود، می توانید دیگر هرگز برج را ترک نکید و با خطرات و آلودگی شهر تهران مواجه نشوید. به سادگی در داخل برج بمانید و از بالکن های خود از مناظر باغ های خصوصی خودمان لذت ببرید، همینطور که نیم نگاهی به هیاهوی تهران در دوردست دارید.

مجموعه ما توسط ماهرترین نگهبانان که تحت آموزش سختگیرانه گارد ملکه انگلستان بوده اند حفاظت می شود، تا شما را از خطرات بیشمار تهران در امان نگه دارند. ما تمام نگرانی های شما را در مورد ورود و خروج به ساختمان درک می کنیم و برای آن ها راه حل هایی در نظر گرفته ایم. شما به هیچ عنوان نیازی به مواجهه با غریبه ها نخواهید داشت. درهای پارکینگ، به لطف تکنولوژی پیشرفته به کار گرفته شده در آن ها، با تشخیص و شناسای شماره پلاک اختصاصی طلاکوب شده ساکنین مجموعه باز و بسته می گردند. ما تضمین می کنیم افراد قشر پایین قادر به داخل شدن به حریم شما نخواهد بود، ولی با حفظ فاصله کافی می توانند آزادانه به زندگی شما غبطه بخورند.

می دانید که با بقیه متفاوت هستند، می دانید که لیاقت این سبک زندگی را دارید. به خودتان یکی از بهترین آپارتمان ها را هدیه کنید. انتخابی متمایز انجام دهید.

می دانیم که می خواهید به ما بپیوندید. می دانیم که غبطه همه تهرانی ها را می خواهید. می دانیم که این آرزوی شما است. می توانید از تمام آنچه در بالا توصیف شد به علاوه دیگر امکاناتی که در ملا عام قابل توصیف نیستند، در یک پیشنهاد ویژه برای مدت محدود، با قیمت مترمربعی تنها ۴۹٫۹۹۹ میلیون تومان (پرداخت به صورت نقدی) برخوردار شوید. این فرصت تنها یک بار در زندگی شما پیش می آید، اجازه ندهید از دستتان برود چرا که پشیمانی بعد از آن بسیار عذاب آور خواهد بود. می دانیم که می خواهید به ما بپیوندید. می دانیم که غبطه همه تهرانی ها را می خواهید. می دانیم که این آرزوی شماست. شک نکنید. تلفن را همین حالا بردارید، همین حالا، قبل از این که دیر شود.


این مطلب در پایین ادامه دارد.


 

خانه ای که تمام تهران راجع به آن حرف می زنند: مجتمع قله المپوس (M.O.R)

 (متن نظری)

ما در زمان وسیله محور زندگی می کنیم…به ضرباهنگ جایگزینی بدون توقف آن ها. (جامعه مصرفی / ژان بودریار)


“خانه ای که تمام تهران راجع به آن حرف می زنند” مزاحی است با سبک زندگی تجملی بخشی از طبقه ثروتمند تهران و توصیفی است اغراق آمیز از سبک معماری که آن ها برای بیان فضایی تکبر و موقعیت استثنایی خود پنداشته اشان انتخاب می کنند. این پروژه دغدغه این را دارد که چگونه تیپولوژی آسمان خراش به عنوان ساز و کاری در خدمت تمایز این گروه اجتماعی و تبعیض فضایی در می آید.

پوستر شامل یک متن تبلیغی تمسخر آمیز برای یک ساختمان مسکونی بلند مرتبه در تهران است، یک سکونتگاه اختصاصی و بسته gated community)) به نام قله المپوس. نام ساختمان از یک قله یونانی گرفته شده است، که بر اساس افسانه ها محل سکونت خدای عیش و نوش و لذت و غیرعقلانیت دیونیسوس، و خدای عقلانیت و استدلال آپولو بوده است. نام برج مظهر گفتگوی بین این دو است و این که چگونه “تکنولوژی عقلانی به خدمت امر غیرعقلانی در می آید”  (نیویورک هذیان گو / رم کولهاس). این امر به خوبی در آسمان خراش، که دستاوردی کاملا آپولونی است ولی به خدمت امر دیونیسوسی در می آید، مشهود است. متن تبلیغی تمسخر آمیز گروهی از افراد طبقه ثروتمند تهران را هدف قرار می دهد که نمونه آن ها را می توان در صفحه اینستاگرام “بچه پولدارهای تهران” (Rich Kids of Tehran) مشاهده کرد. این افراد که به نظر همیشه آماده ژست گرفتن برای عکس هستند و دغدغه به رخ کشیدن سبک زندگی و ثروت خود را دارند، بهترین مشتری های قله المپوس هستند. خودنمایی افراطی این افراد، و نحوه ی تعمدی جدا کردن خودشان از دیگر طبقات، نشانگر “زوالی است که در آن بودن به داشتن، و داشتن به ظاهر شدنِ صرف تبدیل می گردد”. (جامعه نمایش / گی دُبور)

کلاژ ارائه شده در پوستر از ساختمان های مشهور و مهم در طول تاریخ معماری تشکیل شده است. در تهران معمولا سکونتگاه های قشر مرفه ماهیتی پست مدرن دارند، و از سبکی مشابه این کلاژ استفاده می کند. زبان معماری آن ها بازگشت هایی به المان های تاریخی دارد، بدون اینکه به خصایص اولیه آن ها (مانند تقارن، یکپارچگی، خلوص) توجهی داشته باشد. در عوض به سطحی ترین شکل ممکن از آن ها کمتر به منظور ویژگی های زیبایی شناسانه اشان و بیشتر به خاطر دلالت آن ها به قدرت، ثروت و تمایز سو استفاده می کند. در چنین ساختمانی، نظام های معماری کلاسیک (دوریک، یونیک و کورنتین)، المان هایی چون کتیبه ها، ردیف ستون ها، کرنیس ها، و عوامل تزئینی از معماری تمام دوره های تاریخی از عهد باستان گرفته تا آر نوو در کنار هم، موجودی حرامزاده و بی تفاوت به زمینه را به وجود می آورند. هم نشینی این عوامل غوطه ور در یادآوری های تاریخی و پارافرنالیا، در حالی که بازی پوچی با نقل قول های تاریخی انجام می دهند، در نهایت به یک چندصدایی معمارانه ختم می شود که رهبر ارکستر آن سرمایه است.

کلاژ ارائه شده با از شکل انداختن بناهای تاریخی، تلنبار کردن آن ها روی یکدیگر برای ایجاد یک آسمان خراش، بازی با قوائد تناسبات و مقیاس و شکستن ریتم ها، این وضع موجود در معماری تهران را به سخره می گیرد، و به شکلی مفهومی و انتزاعی، نقطه ی اوجی برای این تیپولوژی برج مسکونی تصور می کند.

“خانه ای که تمام تهران راجع به آن حرف می زنند” به این شعار معتقد است که “form follows fiction” (برنار چومی)، و معماری را به عنوان چیزی می بیند که هیچ وقت کاملا در مورد فرم نیست، بلکه به سمبلیسم ارتباطات و عوامل تخیلی در آن ها نزدیک تر است. نما برای خود داستانی جداگانه از ساختمان دارد. فرم های کلاسیک به دلیل ارزش فرمال و تاریخی آن ها به کار نمی روند، بلکه به عنوان روشی برای بیان جایگاه اجتماعی با فرم معماری استفاده می گردند. این نما صادقانه ترین نمای ممکن است، پیام آن به روشنی بیان می شود. نما محتوای روانشناسانه ساختمان و چیزی که بیانگر آن است را پنهان نمی کند، بلکه آن را تجلیل می نماید.

آسمان خراش ها ماهتیا نظام هایی هستند که تبعیض قائل می شوند. هر چقدر مرتفع تر ساخته شوند، با خیزی بلندتر، خود را بیشتر از دور و بر اشان جدا می کنند (نیویورک هذیان گو / رم کولهاس). یک آسمان خراش در واقع یک برش حاد در بافت همگن محیط احاطه کننده آن است، و برای خود جهانی کامل و مستقل است (نیویورک هذیان گو / رم کولهاس). آسمان خراش با مرزی فرضی از شهر جدا است، در مورد قله المپوس این جدا شدن و در نتیجه تبعیض فضایی با انتخاب انجام شده در نمای آن و معنایی که این انتخاب در بر دارد، تشدید می شود.

حتی ساختمانی به بزرگی و عظمت قله المپوس نیز موقتی است، به زودی از رده خارج شده و فراموش می گردد، چون طولی نمی کشد که یک معماری بزرگ تر و با عظمت تر پدیدار می گردد و در این فضای جهنمی شهر، یک قدم به عدن از جنس فلز و بتن که قلعه سرمایه و قدرت است، نزدیک تر می شود. و حتی این معماری جدید هم دوباره از رده خارج خواهد شد، چون که ما فقط یک چیز می خواهیم: we want M.O.R .